شهرزاد قصّه‌گو


بررسی ریشه‌های زن‌ستیزی در هزار و یک‌شب (قسمت ششم)
عوامل زیست شناختی: دومین گام در بررسی ریشه های زن ستیزی، عوامل زیست شناختی است. در سرتاسر تاریخ، اختلاف زیست شناسی دو جنس مذکر و مونث و تقسیم کاری که بر این اساس مبتنی است...
بررسی ریشه‌های زن‌ستیزی در هزار و یک‌شب (قسمت پنجم)
ریشه های زن ستیزی در تفکر جامعه هندی: تأثیر ادبیات هند بر هزار افسان پارسی کاملاً مشهود و بارز است. تأثیری در حد دگرگونی ساختاری و اختلاط تفکر و اندیشه. تاریخ هندوستان از منظر زندگی زنان، سیری جبری را طی می کرد...
بررسی ریشه‌های زن‌ستیزی در هزار و یک‌شب (قسمت چهارم)
بررسی علت های بدبینی نسبت به زن: در میان رایج ترین اسطوره های مربوط به شبکه اساطیری زنان، اسطوره ای است که زن را کهتر از مرد و او را، آفریده ای شرور می شمرد...
بررسی ریشه‌های زن‌ستیزی در هزار و یک‌شب (قسمت سوم)
الف. بررسی علل نگاه منفی نسبت به زن در هزار و یک‌شب:«مادام که در اجتماع وجود زن تنها برای لذت بخشیدن به مرد است، ما همه باید به نام مرد سر از شرم به زیر افکنیم. من ترجیح می‌دهم که نسل انسان به تمامی نابود شود تا اینکه بماند و با تبدیل زن، ظریف‌ترین مخلوق الهی به یک وسیلۀ عیاشی و شهوت‌رانی مرد از هر حیوانی پست‌تر گردد. مخاطب من در سراسر جهان مردانی هستند که اجتماع آن‌ها «زن» را چنین خوار کرده است.»

حکایت هزار و یک شب


چون شب دویست و سی و نهم برآمد
شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! خلیفه چون زن خود را از قصۀ کنیزک با خبر کرد، زن خلیفه به او گفت: خدا از فضل خود تو را بی‌بهره نگرداند. پس از آن خواهر خلیفه به نزد کنیزک درآمد...
چون شب دویست و سی و هشتم برآمد
شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! عجوز به خانۀ نعمت و نعم آمد و شد می‌کرد و ایشان به عزت و حرمت او می‌افزودند و عجوز روزها در آن‌جا به سر می‌برد و شب‌ها ...
چون شب دویست و سی و هفتم برآمد
شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! عجوز سبحۀ هزاردانه به گردن آویخت و عصا به دست گرفته برفت. سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر همی گفت و پیوسته نام های خدا او را ورد زبان...
چون شب دویست و سی و ششم برآمد
شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! سلطان فرمان داد که خانۀ بهرام مجوس را غارت کنند. وزیر جماعتی را از بهر غارت فرستاد. فرستادگان برفتند و خانۀ بهرام را بتاختند و بُستان، دختر بهرام مجوس را چنانچه وزیر سپرده بود به نزد وزیر آوردند...
چون شب دویست و سی و پنجم برآمد
شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! چون اسعد به دروازۀ شهر برسید، هنگام شام بود و دروازۀ شهر ببستند. و این شهر همان شهر بود که اسعد در آن‌جا به زندان بود...

آخرین پادکست‌ها


چون شب دویست و نوزدهم برآمد
چون شب دویست و هجدهم برآمد
چون شب دویست و هفدهم برآمد
چون شب دویست و شانزدهم برآمد
چون شب دویست و پانزدهم برآمد
چون شب دویست و چهاردهم برآمد
چون شب دویست و سیزدهم برآمد
چون شب دویست و دوازدهم برآمد
چون شب دویست و یازدهم برآمد
چون شب دویست و دهم برآمد
چون شب دویست و نهم برآمد
چون شب دویست و هشتم برآمد
چون شب دویست و هفتم برآمد
چون شب دویست و ششم برآمد
چون شب دویست و پنجم برآمد
چون شب دویست و چهارم برآمد
چون شب دویست و سوم برآمد
چون شب دویست و دوم برآمد
PrevNextPausePlay

آخرین مطالب سایت




سَرو سَهی در شبکه‌هایِ اجتماعی

تمامیِ حقوقِ مادی و معنویِ سایت متعلق به المیرا سادات شاهان است. علیرضا رضایی